تبليغاتX
بغض های خط خورده
"حکم ما به جرم بودن نه سکوته و نه اعدام/بدترین شکنجه اینه زندگی تو ملا’عام"
 

یادم نمیاد کِـ ـی دست از شعر کشیدم

یادم نمیاد کِـ ـی شعر از من دست کشید

اما یادمه زندگی یعنی تو، یعنی  همین چند سطر شعر...

 

ابــــــــ ـر در گـــ ــلو وبلاگ دوست و همشهری عزیزم امـ یـــ ـر نـ ـقـ ـی لـ ـو به روز است!

 

اما ترانه...

 

يه جاده كه من پشت كردم بهش

دوتا پا كه اين راهو آخر ميره

تو گوشِت بدهكار ِ بغضم كه نيس

به دادي كه از حنجرَم سر ميره

 

به اين خستگي ها بدعادت شدم

به اين شب كه با من همش دمخوره

اتاقي كه سرتاسرش خاليه

اتاقي كه از خاطراتت پره

 

گره خورده فردام به ديروزتو

دارم دستي دستي به بن بس ميرم

جهنم همين جاست تو آغوش تو

كه اين راه پيشو دارم پس ميرم

 

تو اين خونه چيزي نمونده برام

در و پنجره ش حالمو ميگيرن

بهم تيكه مي اندازن اين كوچه ها

قدم هامو يك درميون كِش ميرن

 

"بريده بريده نفس مي كشم

من از هرچي عشقه بدم اومده

تو اين مدتي كه كنار مني

تموم بلا ها سرم اومده..."

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 14:49  توسط سمیه فیاضی نژاد  |